مدیریت انتظارات: درسی که از کار کردن با هوش مصنوعی یاد گرفتم

آرمین بیات۴ دقیقه مطالعه

احتمالاً برای شما هم زیاد پیش آمده است که بخواهید کاری را با هوش مصنوعی انجام دهید. شروع می‌کنید به نوشتن یک پرامپت و منتظر جواب می‌مانید. پاسخ می‌آید، اما اصلاً شبیه چیزی نیست که انتظارش را داشتید. دوباره تلاش می‌کنید و بخش‌هایی را که متوجه نشده، واضح‌تر توضیح می‌دهید. باز هم درست نیست. شاید یک چت جدید باز کنید و این بار درخواستتان را با یک ادبیات کاملاً متفاوت بنویسید. دوباره جواب را می‌خوانید و باز می‌بینید آن چیزی نیست که می‌خواستید. کم‌کم کلافه می‌شوید و با خودتان فکر می‌کنید: «چرا نمی‌فهمد؟» یا «چرا نمی‌تواند همان کاری را انجام دهد که از او خواسته‌ام؟» نکته جالب اینجاست که عصبانی شدن هیچ کمکی نمی‌کند. شما را حتی یک قدم هم به نتیجه‌ای که دنبالش هستید نزدیک‌تر نمی‌کند.

بعد از مدتی کم‌کم متوجه می‌شوید که شاید مشکل از هوش مصنوعی نباشد. شروع می‌کنید درخواست‌هایتان را دقیق‌تر و مشخص‌تر بنویسید و اینجاست که اتفاق جالبی می‌افتد. می‌فهمید خودتان هم آن‌قدر که فکر می‌کردید، دقیق نمی‌دانستید چه می‌خواهید. اگر با خودتان صادق باشید، خروجی مورد انتظار در ذهن خودتان هم کاملاً تعریف نشده بود. می‌دانستید یک نتیجه می‌خواهید، اما دقیق فکر نکرده بودید موفقیت چه شکلی است، خروجی نهایی باید شامل چه چیزهایی باشد یا حتی انتظار دارید از چه مسیری به آن نتیجه برسید. وقتی این چیزها را شفاف می‌کنید، کیفیت پاسخ‌ها به شکل محسوسی تغییر می‌کند. ناگهان هوش مصنوعی جواب‌هایی می‌دهد که خیلی بیشتر به چیزی که در ذهن داشتید نزدیک است و گاهی نتیجه واقعاً شما را شگفت‌زده می‌کند.

من مدت زیادی با این مسئله درگیر بودم. کم‌کم یاد گرفتم پرامپت‌های بهتری بنویسم و شاید یاد گرفتم کمی هم با هوش مصنوعی صبورتر باشم. دیگر هر بار که دقیقاً همان پاسخی را که انتظار داشتم به من نمی‌داد، سرزنشش نمی‌کردم. اما این نوشته واقعاً درباره پرامپت‌نویسی نیست. برای یاد گرفتن پرامپت‌نویسی، هزاران ویدیو، کتاب و دوره وجود دارد که احتمالاً خیلی بهتر از من آن را توضیح می‌دهند.

چیزی که برای من جالب بود، درسی بود که پشت این تجربه پنهان شده بود. جایی فهمیدم همین اتفاق در کار کردن با آدم‌ها هم می‌افتد. ما از همکارانمان، اعضای تیممان و حتی گاهی دوستانمان ناراحت می‌شویم. از خودمان می‌پرسیم چرا کار آن‌طور که انتظار داشتیم انجام نشد؟ چرا خروجی چیزی نبود که می‌خواستیم؟ چرا باید دوباره همه چیز را توضیح بدهیم؟ اما وقتی کمی عمیق‌تر نگاه می‌کنیم، خیلی وقت‌ها می‌بینیم مشکل از طرف مقابل نبوده است. گاهی مشکل واقعی این است که ما هیچ‌وقت به شکل شفاف توضیح نداده‌ایم موفقیت از نظر ما چه شکلی است. فقط فرض کرده‌ایم طرف مقابل خودش somehow متوجه می‌شود.

به نظرم این یکی از رایج‌ترین اشتباه‌هایی است که در مدیریت، کار تیمی و حتی زندگی روزمره انجام می‌دهیم. انتظار داریم آدم‌ها ذهن ما را بخوانند. انتظار داریم انتظاراتی را بفهمند که فقط داخل سر ما وجود دارند. اما هیچ‌کس چنین توانایی‌ای ندارد. نه مدیر شما، نه تیم شما، نه دوستان شما و نه حتی چیزی به قدرت هوش مصنوعی مدرن. هیچ‌کدام نمی‌توانند حدس بزنند دقیقاً چه چیزی باعث رضایت شما از نتیجه می‌شود. هیچ‌کدام نمی‌دانند موفقیت چه شکلی است، مگر اینکه شما آن را توضیح بدهید.

برای همین فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که می‌توانیم در خودمان توسعه بدهیم، شفاف کردن انتظارات است. آن‌ها را بنویسیم، درباره‌شان صحبت کنیم و قابل مشاهده‌شان کنیم. نکته جالب این است که وقتی شروع می‌کنید به نوشتن انتظاراتتان، قبل از اینکه برای دیگران شفاف شوند، برای خودتان شفاف می‌شوند. تازه می‌فهمید واقعاً دنبال چه چیزی هستید و چه چیزی باعث می‌شود از نظر شما خروجی موفق باشد. وقتی این اتفاق می‌افتد، همه چیز ساده‌تر می‌شود. دو طرف حالا دارند به سمت یک مقصد مشترک حرکت می‌کنند. دیگر کسی مجبور نیست حدس بزند و کسی هم نگران نیست که آیا در مسیر درست حرکت می‌کند یا نه.

اگر شما در طرف دریافت‌کننده این گفتگو هستید، از سؤال پرسیدن نترسید. بپرسید موفقیت چه شکلی است؟ خروجی مورد انتظار چیست؟ از کجا بفهمم کار را خوب انجام داده‌ام؟ این سؤال‌ها ساده به نظر می‌رسند، اما می‌توانند جلوی ساعت‌ها سردرگمی، ناامیدی و دوباره‌کاری را بگیرند. خیلی از شکست‌ها در انتهای یک پروژه اتفاق نمی‌افتند. همان ابتدای کار رخ می‌دهند؛ جایی که هیچ‌کس وقت نگذاشته انتظارات را شفاف کند.

انتظاراتتان را قابل مشاهده کنید. آن‌ها را بنویسید. شفاف و باز درباره‌شان صحبت کنید. شاید از اینکه وقتی همه دارند یک مسئله مشترک را حل می‌کنند، کارها چقدر ساده‌تر می‌شود، تعجب کنید.

دیدگاه‌ها

دیدگاه‌ها پس از بررسی و تأیید منتشر می‌شوند.

  • هنوز دیدگاه تأیید‌شده‌ای وجود ندارد.

مطالب مرتبط

مدیریت انتظارات: درسی که از کار کردن با هوش مصنوعی یاد گرفتم | آرمین بیات